|
درد هجران يوسف زهرا
|
سلام ودرود بر بهار انسانها وشكوفايي دورانها
سلام بر آن خورشيد فروزاني كه از پس پرده غيبت بر زواياي قلب شيفتگانش نور اميد مي افشاند وبا ظهورش فجر نور شكافته وهمه جا نورباران مي شود
سلام بر تو ؛
سلام بر تو كه عشق را مي شناسي وراه خانه دوست را مي داني.
سلام بر سلامهاي تو ؛ بر گريه هاي تو در دشتهاي زرد غيبت.
سلام بر تو كه وعده خدايي ، موعود زماني ، شكوه زميني وادامه الله.
اي هميشه مهربان!سلام!
خواهش ما را اجابت نيست؟
گريه ، تا كدامين سحر؟
سلام بر مولاي خوب ومهربانم- اين وبلاگ تقديم به مهدي گل زهرا كه به خود اجازه نمي دهم بگويم منتظر يا محبش هستم فقط مي گويم من يك دردمند هستم آن هم درد هجران گل زهرا(س)
ساعت و تاريخ
موضوعات
مهر 1388
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
درد دل ( )
كجايي اي اندوه حجازي ام؟!!
از اين سالهاي خفته، داغ آنقدر مي ريزد كه ديگر براي ناله كردن حاجت به هيچ تلنگوري نيست
كافيست دلهايمان ابري وچشمانمان باراني شود
كافيست فقط بهكجايي اي اندوه حجازي ام؟!!
از اين سالهاي خفته، داغ آنقدر مي ريزد كه ديگر براي ناله كردن حاجت به هيچ تلنگوري نيست
كافيست دلهايمان ابري وچشمانمان باراني شود
كافيست فقط به بهاري بي تو بيانديشم
به جمعه اي بي تو!،به ندبه اي بي جواب!!
مولا جان، اميدوارم دلهاي عاشقان را تا آدينه روزي ديگر به انتظار نكشي
وانشالله جمعه اي نزديك خيلي نزديكتر از نزديك،فا صله ميان ما بر داشته شود.
بهاري بي تو بيانديشم
به جمعه اي بي تو!،به ندبه اي بي جواب!!
مولای من دیگر دلم تاب این همه ستم و جفا را ندارد ..
مولا و مقصودم بیا و زمین را سرشار از عشق و محبت و مودت کن .
ای ارباب دلهای شکسته بیا و با آمدنت آیین مهرورزی و دوست داشتن را به مردمان این جهان بیاموز که براستی تنها راه درمان این درد تویی ...
مولا جان، اميدوارم دلهاي عاشقان و آنانی که چون من "تشنه ی مهرورزی " هستنذ را تا آدينه روزي ديگر به انتظار نكشي
وانشالله جمعه اي نزديك خيلي نزديكتر از نزديك،فا صله ميان ما بر داشته شود تا من و ما و دیگران بتوانیم شیرینی محبت الهی تو را بچشیم
نوشته شده توسط وحيد در شنبه یازدهم فروردین 1386
لينك مطلب
سلام ( )
بايد برخيزم. ميگويند تو سرباز ميخواهي!
سلامي پر از آه و غم فراق تو ? نداي بيكسان عالم، سلام، سلام، سلام!!!
ياريم ده، يا ريم ده، اي اميد من، اي روشني هدايتم، بخدايت، به خدايم، منتظرم. بخدا گريههايم دروغ نيست. آه هايم دروغ نيست. تو را ميخواهم. تو را. بخدا مرا زتو نگاهي، نظري كافيست. عشق من به تو نه آنكه خودخواهيم باشد، نه، من تو را، مهر تو را، صفاي تو را براي خودم نميخواهم، نه بخدا، من تو را براي همه، براي مظلومان، براي عاشقان دلسوخته ميخواهم. آه من نه از روي رنجهاي زمانه است، از روي ظلم ظالمان نيست، از نامرديه مردان نيست، از بيمعرفتي برگ درختان نيست، از نگاه غرور آميز گلها نيست، نيست، نيست بخدا. بخدا دگر صبرم تمام شده، نميتوانم، نميتوانم. من دلم را فقط فقط به گريههاي پر از عشق خود خوش كردهام. ميدانم، من آن آني نيستم كه تو را آنطور كه هستي ستايش كنم. آري، پستم، اما عشق تو، نامت، دلم را ديوانه و مست تو كرده.باز هم عشق، عشق، عشق. نميدانم تو از كجا وارد دل من شدي. نميدانم چه شد. نميدام مرا، همان مني كه تو را حتي به عهدي پايبند نبود، همان مني كه كه منيتم تو را نميشناخت، چه شد به يكباره، كه حتي در خوابم هم به تو ميانديشم. تو را ميطلبم. بخدا نميتوانم. باز ميگويم بدم، بد. ولي تو رابه خدا، به مادرت، به زهرا، تو را من اميدت دارم. بديم اين را سبب نيست كه تو مرا نگاهي نكني، من دل تنگ، من بيآبرو، كه تو مرا آبرويي، من بيدين، كه تو مرا ديني چشم در نگاه آسمانها دوختهام، كه شايد تو را از آسمانها مرا نگاهي رسد.آه وآه به اين سكوت، به اين غم، به اين فراق. واي، واي، اگر بميرم و نبينمت چه كنم؟؟؟ بخدا نميتوانم. نه، نميتوانم. مرا ثانيهاي زندگي نخواهم، بخدا نخواهم، نميخواهم. جانم بگير، مرا له كن در هاي ? هوي دنيا، ولي فقط لبخندي مرا كافيست از تو. مرا ديگر ماندن چارهاي نيست. مرا ديگ? دنيا نيازي نيست. من مردهام، مرده. از آنهايي كه فقط روحشان هست، ولي به عشق تو ? براي تو. نميخواهم سكوت دلم را تمام كنم، نه نميخواهم. ولي افسوس كه مجالي نيست.افسوس كه بديم، بهتر بگويم، بي لياقتيم، مرا از تو فرسخها فاصله شده. ولي هيچ. ديگ? بس است. راضيم ? راضي به گريه.به گريهي آخر. نميدانم چرا دوست دارم گريه كنم! چرا ميخواهم تنها باشم! نميدانم. شايد تو را تنها يافتم. ولي بدان، بدان تو را من اميد هست. ? با زهم آه ? آه ? آه. ببين، مرا فقط فراق تو افسوس است. چ? كنم؟ تو بگ?! پ? چرا اين سكوتم نميشكند؟ پ? مرا چرا جوابي نيست؟ميميرم. صبري نيست. مينشينم به انتظار سه شنبهها ? پنجشنبهها ? جمعهها. باز هم ميآيم به نزديك ترين جايي كه عاشقانت را ديدار ميكني.آري ميآيم به شهر عشق، به شهر اميد، به شهر تو جمكران.? تو را التماس ميكنم. تو را رحمي خواهم به من، تنها به نگاهي، فقط يك نگاه، همين بس. ودوباره مينشينم در انتظار جمعه ، جمعه. روز عشق، روز اميد، روز سكوت فرياد. واي كه عصر آدينهها چه غمي مرا ميگيرد. جمعه، جمعه. من ماندهام كه جمعه چ? كنم؟! نماز بخوانم برايت، عهد بندم با تو، درود فرستم، فرج بخوانم، يا بنشينم ? گريه كنم. هر چ? كنم كم است، مرا ارضا نميكند. شايد من خودخواهم، ولي! ولي! دلم را به سويت پر ميكشانم و باز هم مغرورانه نداي «اللهم اللهم اللهم عجل لوليك الفرج سر ميدهم» سر ميدهم ، باز مينشينم و منتظر ميمانم. همين. منتظر! منتظر! منتظر! واي كه چقدر مرا اين كلمه ميلرزاند. سخت است، سخت. در نهان خود فقط تو را ميخوانم ، مهديم را صدا ميزنم.مهدي، مهدي، ادركني مولاي من، ادركني، ادركني.
يا رب المهدي، به حق المهدي، اشف صدر المهدي، به ظهور الحجه
نوشته شده توسط وحيد در پنجشنبه نهم فروردین 1386
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
dardehejran.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com
